غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

464

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

شورش اندر ميان خلق افكند * گشت روشن ز برق تيغش دشت خيل انجم از او گريزان گشت صاحبقران گيتىستان بعزم رزم توقتمش خان پرتو التفات بر تعبيه و تسويهء سپاه انداخته بدستور نوبت اول هفت قول مكمل ساخت و قول بزرگ باميرزاده محمد سپرد و بنفس همايون با بيست و هفت قشون از يلان دلاور و بردلان جلادت اثر در عقب لشگر علم ظفر پيكر برانداخت نظم زشهزادگان قبله‌گاه سپاه * جهان گشت در چشم مردم سياه علم در پس صف زد آن سرفراز * پس صف بود جاى شطرنج‌باز و از جانب توقتمش خان باتفاق شاه‌زادگان جوجىنژاد و از جانب توقتمش خان و امراء غضنفر نهاد صفها مرتب ساخته و علمها افراخته جوق‌جوق به فضاى ميدان رسيدند و بباد غرور و بخار پندار آتش خشم و كين تيز گردانيدند نظم وزان سوى خان قيامت شكوه * بپاداش دريا برآراست كوه ز رستم كمانان پولاد پوش * درآمد بصحراى قبچاق جوش و نيران قتال بباد حملهء ابطال رجال اشتعال يافته ناگاه به سمع صاحبقران ظفر پناه رسيد كه كونجه اوغلان و بيك بارق اوغلان و اقتا و داود صوفى و غيرهم از سرداران سپاه توقتمش خان از جانب برانغار و جوانغار لشگر ظفر شعار تاخته‌اند و صداى گير و دار و افغان حرب و كارزار در خم طاق گنبد دوار انداخته آن حضرت با قشونهاى خاصه عنان بمدد ميسره تافته مخالفان از صولت بهادران موكب همايون پشت دادند و از آن بيست و هفت قشون فوجى ايشان را تعاقب نموده گريختگان چون بقول رسيدند عنان بازگردانيدند و از عساكر منصوره جمعى را كشته طايفه را بامير تيمور گوركان رسانيدند و جمعيت قشونات بپريشانى تبديل يافته لشگر توقتمش خان بىتحاشى بر آن حضرت حمله آوردند و نزديك بود كه چشم زخمى رسد در آن حين شير بيشهء وغا امير شيخ نور الدين ساربوغا جان فداى ولى نعمت كرده با پنجاه نفر از قادراندازان رستم اثر فرود آمده و دست به تير و كمان برده به زخم پيكان ديده دوز مخالفان را برجاى بازداشت بلكه بيت بهر تير كز شصت او درگذشت * يكى نامور پهلوان كشته گشت و محمد آزاد و برادرش على شاه و توكل باورچى هريك ارابه از ارابهاى مخالفان گرفته و بپيش امير تيمور گوركان آورده مانند جسر برهم بستند و متعاقب اللّه داد با قشون وفادار بمدد رسيده فى الحال از اسب پياده شده در پهلوى شيخ نور الدين زانو بر زمين نهاد شبه آغاز كرد و قشوق قول نيز بديشان پيوسته كمر خدمتكارى برميان بستند و دست بانداختن خدنگ دلدوز بگشادند و هرچند بهادران متعاقب و متواتر حمله نمودند نهايت مردانگى بظهور رسانيدند ايشان را از جاى برنتوانستند داشت و خداداد حسينى كه قتيل دست چپ سپاه صاحبقرانى بود از غنيم خود كونچه اوغلان درگذشته از پس پشت افتاد كه در برابر امير - تيمور گوركان ايستاده جنگ ميكرد درآمد و اميرزاده محمد سلطان نيز بمدد رسيده بيكبار دليران ظفر شعار دست راست مخالفان را در هم شكستند و امير حاجى سيف الدين و امير جهان شاه جاكو نيز عيسىبى و بخشى خواجه را كه از جوانغار مخالف برايشان حمله